تبليغاتX
نوشتاری از آنچه که می توان نوشت
می شود مانع نوشتن شد ولی نمی شود مانع اندیشه شد.

با کدام  .... ؟

در این روزها انتخاب رشته دانش آموزان سال اول دبیرستان به عنوان یک مشکل بزرگ پیش روی خانواده ها قرار گرفته است که در واقع از حساسترین واساسی ترین مراحل تحصیل نیز می باشد زیرا از این کار این کار نه تنها سرنوشت دانش آموز ذی نفع   بلکه در دیدی کلان خانواده وی  و نیز جامعه هم از این امر متاثر می شوند.

در باره این مهم ( انتخاب رشته ) مسلما من و امثال من نمی توانیم اظهار نظر کنیم زیرا نه تخصص آن را داریم و نه جرات - پرداختن به آن در این نوشتار هم با هدف و دلیل دیگری انجام گرفته است .

در این روزها بودند و هستند  افرادی که با کمترین ( اگر نگوییم بدون ) آگاهی و تخصص در بعضی مدارس دوره افتاده اند ( که لازم است از نقش مدیران محترم هم در این تقصیر یاد کنیم ) که بصورت جمعی و یا انفرادی دانش آموزان را هدایت تحصیلی کنندو صد البته با اصرار رفتن به رشته ای را تاکید و رفتن به  رشته ای دیگر را تحذیر.

اینها مدعی هستند- درست - ولی  چرا مسئولین بدون تحقیق برای آنها میدان باز میکنند تا ذهن و افکار دانش آموزان را به بازی بگیرند؟ افرادی که حتی رشته تحصیلیشان هم  کوچکترین قرابتی با مسائل روانشناسی و مشاوره ندارد و جالب همین افراد در چارچوب خانوادگیشان دارای مشکلات متعدد با فرزندانشان هستند ولی باز با کمال ... مدعی هستند که بر اساس فلان آمار و ارقام باید اینچنین کرد و یا آن نکرد.

براستی چرا سرنوشت  نوجوانان ما به دست کسانی سپرده می شود که کارنامه ای سیاه تراز تخته سیاه  دارند؟ و در آینده جوابگوی ناکامی و یا عدم موفقیت دانش آموزان چه کسی است؟

مسئول محترم ! که برای انتخاب رشته فرزندت به در و دیوار می زنی و وسواس به خرج می دهی( که درست هم همین است ) این دانش آموزان هم فرزندان ما هستند . کمی جدی تر به فکرشان باشیم.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1384ساعت 14:57  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

در روزنامه جام جم  دوشنبه 26/2/1384 - صفحه 6  مطلبی بود با عنوان پدیده وبلاگ نویسی ( همه میخواهند خوانده شوند ) به قلم آقای سید حامد حجت خواه که به نکاتی - هرچند کلی - به ظاهر درست اشاره  شده بود. ولی از منظر دیگر ایشان از مهم دیگری که همان عمق این پدیده بود غفلت کرده بودند وآن این است که انسان علاقه مند به درد دل است وآنچه در درون دارد را به هر شکلی خارج سازد و خود را تخلیه روحی کند  حال اگر این در دنیای واقعی میسور نشد در  دنیای مجازی - نتیجه یکی است.

بعید است آن وبلاگ نویسان مدعی باشند که می خواهند شاهکار ادبی خلق کنند - که ایشان ادبیات را در معرض آسیب دیده اند - وقطعا اصحاب وب نویس معترفند که نوشته هایشان در حد یک صحبت روزمره بیش نیست و ادعایی هم ندارند. ( و یک صحبت معمولی هم کوچکتر از آن است که به ساحت ادبیات جسارتی نماید ) از این  این جسارتها زمانی صورت گرفت که به عنوان مثال آقای ... که در دوره ایی حاکمیت بلا منازع بر جان و مال مردم داشت مدعی شدند : لغت نامه دهخدا خطری برای دین و اسلام است !!!  زیرا که .... و کمتر اشخاصی جرات کردند که با ایشان مخالفت نمایند.

از اینها گذشته آیا همه نویسندگان و شعرا  شروع کارشان با خلق آثار ماندگار بوده است؟

حال اگر این محیط مجازی را فضایی بدانیم که در آن افرادی وارد شده و با نوشتن (هر چیزی و هر جوری ) علاقمندیهایشان و یا آرمانها و آرزوهایشان را بیان میکنند - و چه بسا از هزاران نفر یکی هم در این راه به موفقیتی برسد - آیا باز هم پدیده وبلاگ نویسی را آنچنان  سیاه و سطحی مدانیم؟

و اگر کسانی هم سطحی می نویسند علت آن در را جایی دیگر باید جست . در جامعه ایی که کمتر گوش شنوایی برای حرف حساب پیدا می شود - ناحساب که جای خود دارد - چه انتظاری هست که خیل عظیمی برای عقده گشایی  دست به دامان وبلاگ نویسی نشوند. ( باز هم ماشینها جای انسانها را پر می کنند )

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1384ساعت 8:46  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

چند روز پیش با دوستی صحبت می کردم  که بحث به انتخابات کشید او از من پرسید که تو  از دید یک  معلم به آقای خاتمی چه نمره ای می دهی؟ ( با قید اینکه منصفانه باشد )

گفتم اگر به  نمره کلی دادن باشد نمره قبولی می گیرد ولی اگر هر وزارتخانه را به یک درس تشبیه کنیم ایشان در چند درس تجدید !! هستند.

گفت: منظورت چیه؟

گفتم : مثلا در دروس بهداشت و درمان - آموزش و پرورش - تعاون - بازرگانی  -جدای از گرایشهای حاکم بر آنها- ایشان انتخابهای قوی نداشته اند و نمره قبولی نمیگیرند. هر چند در درسهایی هم  نقاط قوتی  داشته اند مثل : فرهنگ و ارشاد - اموزش عالی - اطلاعات .  البته ازنقاط ضعف بزرگ باید به سازمان ملی جوانان اشاره کرد. ( که واقعا با بودجه کلانی که دارد معلوم نیست چه میکند ) ویا در سطح کلان باید این نقاط ضعف را به انتخابها داد که بنظر می رسد شایسته سالاری در آنها نقش کم رنگی داشته است و متاسفانه حتی در مواردی هم .... براستی آیا صرف مسئول ستاد انتخاباتی بودن برای سپردن پست به افراد ملاک خوبی است؟

در اینجا دوستم گفت: این رسم تاریخی کشورمان است و از زمان قاجار آن را با شدت بیشتر شاهدیم.

گفتم: حق با توست و  اصلا عقب ماندگی ایران از قافله تکنولوژی جهان  هم از همانجا شدت یافت ولی یادمان باشد که قرار بود اصلاحات انجام گیرد و قطعا معنای اصلی آن این است که روشهای غلط برداشته و صحیح جای آن بنشیند نه اینکه    بازدر برهمان پاشنه بچرخد و بعد  از هشت سال باز هم ببینیم که ...

راستی تا چند نسل باید فرصت سوزی کرد؟ و آیا ما نباید امیدوار باشیم که به آنچه دنیا سالیان سال دست یافته ما هم - هر چند ناقص - برسیم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 14:13  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

الهی

 

گر کسی تو را به جستن یافت

 من به گریختن یافتم

گر کسی تو را به ذکر کردن یافت

من تو را به فراموش کردن یافتم

گر کسی تو را به طلب یافت

من خود طلب از تو یافتم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 14:21  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

شعر زیر نیاز به تو ضیح ندارد :

 

 معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها،
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر «خانواده سبز» را ورق می زد
برای اینکه بیخود، های وهو میکرد و با آن شور بی پایان،
تساویهای جبری را نشان می داد
با خطی خوانا بروی تخته کز ظلمتی تاریک
غمگین بود،
تساوی را چنین نوشت: یک با یک برابر است.
از میان جمع شاگردان یکی برخاست،
همیشه یک نفر باید بپاخیزد...
به آرامی سخن سرداد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است.
نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و
معلم مات برجا ماند
و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سئوالی سخت.
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخند گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر بدامن داشت بالا بود و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پائین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه می داشت بالا بود
وان سیه چرده که مینالید پائین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
این تساوی زیر و رو میشد
حال میپرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می گردید؟
یا چه کسی دیوار چین ها را بنا میکرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم میشد؟
یا که زیر ضربت شلاق له میگشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس ....
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست...

 

                                     ( نیک اندیش باشید )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1384ساعت 14:42  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

طنز تلخ مديريت در ايران

  

 روزی در يک جلسه شرکت داشتم. در اين جلسه يک شخصی که به واسطه دوستی با يکی از مديران  سمت‌هايی مختلفی در کنار ايشان داشته و دارند کنار من نشسته بودند و صحبت جالبی کردند. عين جمله ايشان يادم نيست ولی ايشان يک همچينين چيزی گفتند: ما در استخدام افراد با هوش مشکل داريم... اينها (افراد با هوش) نمی‌توانند با سيستم هماهنگ شوند و بهتر است ما از افراد معمولی استفاده کنيم، زيرا با سيستم مشکل نخواهند داشت. من در جلسه مذکور حرف ايشان را تا حدودی باور کردم.

بعد از جلسه خيلی به جمله ايشان فکر کردم ... ايا ايشان حق می‌گفتند؟ آيا چون سيستم توانايی بهره‌برداری از افراد برتر را ندارد، ما بايد از آشنايان و خويشاوندان در پست‌های حساس استفاده کنيم؟ شايد برای ايشان اينگونه بهتر باشد ولی آيا برای پيشرفت کشور حذف افراد با قابليت ذهنی بالا درست است؟ آيا نمی‌توان با مديريت صحيح اين افراد را به بهترين شکل به خدمت گرفت و از توانمنديهای آنها بهره‌برداری کرد؟

شايد نه و بهتر باشد که افراد نالايق با حقوق‌های بالا در دستگاه‌ها مشغول باشند و افراد توانمند يا خارج شوند يا مجنون... فعلاْ که به نظر می‌آيد اينچنين است. مدير نالايق با زير دست ضعيف و خويشاوند قطعاً مشکل نخواهد داشت و کسی به او ايراد نخواهد گرفت. ولی تا کي؟

 

..شما چطور فکر می‌کنيد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1384ساعت 22:48  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

از معلم اين ديارخيلي سراغ رابطه اجتماعي نگيريد . اجازه دهيد او با شاگردانش در كلاس خوش باشد . در كلاس درس روحش جايي ديگر است او با آنها سير افلاك مي كند . محبت خودش را با دوستانش (شاگردانش) تقسيم مي كند .با آنها مريض مي شود . سرش درد مي كند تا سر درد آنها را خوب كند . با آنكه خود معلوليت جسمي دارد ، كليه اش را براي زندگي شاگردش اهداء مي كند و مظلوم اين ديار است . فراموش نكنيد معلمي را كه براي نجات دانش آموزانش خود   را به آتش زد و با آنها سوخت . و در آخر آنكه مقصر بود ، همان بود . راستي نام او چه بود؟

معلم از همه چيز براي دانش آموزان خود سخن دارد . در واقع دلهاي كوچك آنان را بهترين    هم راز يافته است . اين شكوه و عظمت را از او نگيريد كه خود مي داند از هيچ حركتي براي او كلاهي بافته نمي شود . اجتماع كوچك و چند نفرة معلم ما، همان كلاس است . برويد ببينيد آنجا ارتباط اجتماعي چه غوغا مي كند و چه مشكلاتي را كه حل نمي كند . پدر و مادر شاگردش را مي خواهد و اختلاف خانوادگي آنها را حل مي كند و لبخند شاگرد را بهترين دستمزد خود      مي داند . براي بيماري شاگردش زمين و زمان را به هم مي دوزد ، و براي سلامتي شاگردش چه شادي ها كه نمي كند . اين است معلم خوب ديار من . هم او كه دل دريايي اش در افسوس لبخندي بر چهرة شاگردش در شب عيد لحظه شماري مي كند .جاي چنين معلمي حتما در كلاس درس است ، جايي كه نمي تواند كم فروشي كند و يا اصلا  بلد نيست كه كم فروشي كند . در معامله با شاگردان هم تقلب نمي كند . درس را هم احتكار نمي كند . گران هم نمي فروشد .

 

معلم اين ديار است ديگر

 

مطالب فوق بخشی از مقاله همکار اصفهانی مان آقای محمدحسن زمانی پور است که روز گذشته در همایش معلم و عصر دانائی ارائه نموده بودند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1384ساعت 23:50  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

بنام بهترین معلمها

معلمی هنر است.

هنر آموختن هر آنچه سالها با سعی وتلاش آموخته اند

معلمی عشقی است الهی و آسمانی که پروردگار مهربان به انسان عطا کرد

 تا با همت بلند خویش روشنائی شبهای تار جهالت و نادانی باشد

معلمی مهری است که از روز ازل با گل آدمی سرشته شد

 تا مردم از ظلمات جهالت به نور دانایی رهنمون شوند

براستی که معلمی شغل نیست

عشق است.

 

آنچه در بالا آمده را از نوشته یکی از دانش آموزان مهربانم آورده ام. من به شخصه در مقابل این همه لطف شرمنده ام و باید بگویم کاش می توانستیم اینگونه باشیم که نوشته اند.

 

 آیا می شود؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1384ساعت 6:36  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

ظاهرا این جماعت معلم فقط در نظام طبقه بندی اجتماعی و نظام هماهنگ پرداخت نیست که با سایر عوامل حکومتی و دولتی تفاوت دارد بلکه در انتخاب و نامگذاری یک  روز برای  معلمها نیز با سایرین برایش تفاوت قائل شده اند. ببینید مثلا روز پاسدار روز میلاد امام حسین (ع) است یا روز جانباز روز میلاد حضرت ابوالفضل (س) یا روز پزشک روز تولد ابوعلی سینا و روز گارگر مناسبتی جهانی است و غیره که در تمامی موارد وجه مشترکشان انتخاب یک روز شاد (میلاد یا مناسبتی بین المللی ) است ولی روز معلم روز شهادت و روزی است که با از دست دادن یک شخصیت علمی همراه است . شاید گفته شود بواسطه مقام شهید است که این روز را روز معلم نامیده اند که در جواب باید گفت چرا برای سایرین اینگونه عمل نشده ؟ مگرشهادت امام حسین یا حضرت ابوالفظل یا درگذشت ابوعلی سینا و یا زکریای رازی  ... را نمی شد به نامهای مختلف اختصاص داد؟ در اینکه که مقام شهید و جایگاه  شهادت بسیار رفیع است تردیدی نیست  ولی به هر حال این روز بدلیل از دست دادن انسانی والا یادآور خاطرات تلخ است. و ای کاش روز تولد استاد مطهری و یا مناسبت دیگری را می شد به روز معلم اختصاص داد تا با خاطره ای خوش همراه بود.

 

نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1384ساعت 6:34  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

نخست: با همه نارسایی ها یک حسن بزرگ در آموزش و پرورش وجود دارد و آن اینکه براحتی می توان در آن انتقاد کرد- چیزی که در سایر ادارات دولتی شاید به این راحتی امکان پذیر نباشد.

دوم: گاهی بنظر می رسد افرادی برای مجموعه آموزش و پرورش تصمیم می گیرند که حتی نمی دانند فرزندش کلاس چندم درس می خواند یا اسم مدرسه اش  چیست.

سوم : آقایان کاندیداهای محترم ریاست جمهوری - اینقدر برای آموزش و پرورش در سخنرانیهایتان دل نسوزانید-شما رای می خواهید ما هم آن را دریغ نداریم پس حالمان را با وعده های دروغین و تکراری بهم نزنید.

چهارم: این سیدجلیل القدر مان که به پر و پای مهندس برای سفر و نبودن در محل کار پیچیده بود خودش هم یه پا مارکوپولو شد و سر از گیلان و مازندران در آورد ( با دریافت حق ماموریت در ازای گزارش کار!!!)

پنجم : خیاط هم در کوزه افتاد!! کوتاه سخن اینکه برایمان کلاس آموزش روشهاو فنون طرح سوال گذاشتند (نمی دانم اینهایی که تا بحال در امتحانات ما برای دانش آموزان می نوشتیم چه نام داشته؟)که البته حواشی زیادی داشت که بعد به آن خواهم پرداخت.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1384ساعت 0:22  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

در آموزش و پرورش طرحها و عملکرد هایی دیده میشود که بنظر می رسد به یک شوخی یا مزاح شبیه تر  باشد تا طرح و ... زیرا آنقدر با عقل و منطق فاصله دارد که انسان بعید می داند در ارائه آنها کارشناسان خبره که سهل است - بل انسانهایی بالغ نقش داشته اند.

یکی از آنها طرح مجلس دانش آموزی است.

آخر یکی نیست بگوید صرف مخارج سنگین برای این کار - که به نوعی تئاتر بیشتر شباهت دارد - چه فایده ایی دارد؟

و افسوس که آدم دلسوزی نیست که یقه دست اندرکاران این قبیل برنامه ها  را بگیرد و بگوید :ای ناکارشناس تحمیل این همه هزینه به مجموعه ایی که از کمبود بودجه می نالد و رمقی در تن ندارد - چه نتیجه ایی داشته است؟

البته آدم یاد حکایت قناتهای دوران قاجار می افتد که اگر برای مردم آب نداشت  ولی برای  آنانی که دستور کندن آن قناتها را داده بودند  نان داشت. ( آنهم چه نانی!!!!)

باز هم به شوخی های آموزش و پرورش خواهیم پرداخت.

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1384ساعت 23:2  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

از ما معلمها ناشکرتر و پر توقع تر پیدا نمیشه ! می گید چرا؟ خب معلومه این همه بفکر ما هستن و ما باز هم می گویم کم است و  ...

نمونه های زیادی وجود داره که دلیل بر تائید  این نوشته هام است . حوصله دارید بخوانیدشان :

-         برایمان روز و هفته گرفته اند ( صبر کنید چهلم و سال هم می گیرند )

-         ما را تکریم می کنند

-         به خاطر ما حقوق قضات را زیاد میکنند (300000 تا .... تومان )

-         به خاطر ما نیروی انتظامی را تجهیز می کنند ( بنز و لباس ضد شورش و ...)

-         به خاطر ما تحقیق و تفحص می کنند ( بهانه نیار که فایده اش چیه )

-         به خاطر ما جشن می گیرند ( طفلکیها چون بودجه کافی ندارند از فرمانداری و شهرداری و کمیته امداد و ... کمک می گیرند )

-         به خاطر ما بخشنامه صادر می کنند ( آنهم سفارشی و از نوع محرمانه )

-         به خاطر ما میدان می سازند ( چرا برای بانکی ها و مخابراتی ها و .. نمی سازند )

-         به خاطر ما وام مسکن می دهند ( حالا تو نمی توانی با این مبلغ لانه مرغ بخری آن از بی عرضگی خودت است )

-         به خاطر ما سخنرانیها می کنند ( خمیازه نکش و  سعی کن بهره وافر ببری)

-         به خاطر ما نظام پرداخت هماهنگ حقوق را اجرا نمی کنند ( بعله چون ما زیادیم و میترسند پس ...)

-         به خاطر ما ...

-         همه اینها و چیزهای دیگر فقط به خاطر ما ( خواستی در حد مجاز این قسمت را موزیکال بخوان و حالی کن) است.

-          آیا خجالت نمی کشید که این قدر ناسپاسید ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1384ساعت 17:21  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

مطالب زیر از وبلاگ معلم ( از همکاران عزیزمان ) است ( با کمی دستکاری!)

 

 

یکی از بزرگان اهل میز هنوز هفته نرسیده ، نصیحتش رسید که :

"هدیه نگیرید ، مگر گل و کتاب " !!

 

یادم اومد که از ابتدای معلمی تا امروز ، چند بار هدیه نگرفته ام !!

و یادم اومد که چند بار به معلمه ی دبستان همسایه حسودی ام شده !

می گم چرا .

هدایا را به 3 مقطع طبقه بسته اند .

متوسطه :

بی خیال داش . همینکه نمی گیریم یه فصل خاک و خولش را بتکونیم ، باید خدا را شکر کنه . هدیه؟!! مگه چکار کرده ؟ من اگه پول داشتم ، یه هدیه واسه گرل فرند عزیزم می گرفتم تا آی لاو یو هام را باورش شه !برو بابا حال نداری...

راهنمایی :

لواشک آلو ... برگه ی هلو ! ببین کدومشون نمره کمتر می دن . این خودکار نیمدارم را می پیچم لای همون کاغذی که باد می بردش ، می گیم از طرف کل کلاس . خوبه ؟

ابتدایی:

ببین مامان ... تا فردا اگه یه روسری خوشکل براش خریدی ... که هیچ . اگه نخری ... اگه نخری ... ( با فریاد ) آخه هفته ی معلمه .....( قابل توجه معلمه ها و بی توجهی معلم ها ).یه بسته شیرینی هم می خوام ... شکلات کاکائویی هم خوبه . شاید سر کلاس بازش کرد . ... مامان ... من شکلات !!

گفتار معلم چشم براه و بی هدیه !:

:_ ببینید بچه ها . شما درس بخونید ... برای من بهترین هدیه اس . . . باور کنید !

گفتار آقا ولی :

:_ ببین بچه ولی . تو نمره ی 20 بگیر ... برای معلمت بهترین هدیه اس !!

گفتار ولیه خانم :

:_ کی داده ، کی گرفته !!

گفتار مدیر محترم :

:_ آدم خوش حساب ، شریک مال مردمه !

گفتار معلم ریاضی :

:_ به حساب نمیارمش !

گفتار معلم ادبیات :

:_ادب مرد به زدولت اوست !

گفتار معلم هنر :

:_ هنر آموزید که ملک و دولت دنیا در محل خطر است !

گفتار معلم تاریخ !

:_ تا بود چنین بوده ، تا باد چنین بادا !

گفتار معلم کامپیوتر :

:_ ببخشید دی سی شدم ! کارت اینترنت هم بد نیست . البته اگه پستش کنن در خونه و ترس ورم نداره که ویروس باشه و ...

گفتار معلم زیست شناسی :

:_ و معلم سالها بزیست !

گفتار معلم معارف :

:_ با چشم بسته تیر دعا می کنم رها . باشد کزان میانه یکی کارگر شود!

گفتار معلم فیزیک :

:_ اگه یه اهرم بزرگ داشتم ، دنیا را تکان می دادم !(چه ربطی داره!؟)

گفتار دانشجو معلم ( معلم آینده)

:_ یه تعبیر خواب ابن سیرین بهترین هدیه اس !

گفتار وبلاگ معلم :

:_ هر که نان از عمل خویش خورد       منت حاتم طاعی نبرد

خلاص!

 

امیدوار باشید  شاید ته تحقیق و تفحص مجلس از آموزش و پرورش چیزی پیدا شد و ...آره سهمی به ما دادند(البته همینجوری که نه بلکه طبق ظوابط !!؟)

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1384ساعت 16:11  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

-- دزد هم دزدهای با کلاس سابق!! می گوئید چرا؟

دیروز مدرسه فدک از کلاس که در آمدم  در دفتر مدرسه چشمم به مامور پلیس افتاد که در حال نوشتن صورتجلسه ای بود- از آنجایی که معلم جماعت به دلائلی  از دید مسئولین  قشری ناراحت و قدر نشناس ! محسوب می شوند - کمی یکه خوردم  چرا که ما نه اعتراضی - اعتصابی و یا جرات اینها را نداشته ایم پس چرا ؟ خوشبختانه موضوع معیشت و اعتراض و اعتصاب و این حرفهای بد نبود  بلکه گویا شب  قبل    دله دزدانی محلی  در کمال اطمینان از عدم مزاحمت حافظان امنیت جامعه !!  و سر فرصت دستشوئی های سرویس بهداشتی مدرسه را به سرقت برده بودند! همین!!! ( ولی خودمانیم این بنزهای پلیس از یک دانه پراید اداره ما قشنگ تر هست. نه ؟)

آیا نباید گفت : دزد هم دزدهای با کلاس سابق؟

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1384ساعت 14:36  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

امروز که وب گردی می کردم یک وبلاگ دیدم با نام  حکایتهایی از دامغان http://www.damghan.blogfa.com با امضای شهروند فراموش شده دامغانی - که با نگاهی انتقادی به مسائل شهری نگریسته و مطالبی نوشته بود که با راست یا دروغ بودنش کاری ندارم آنچه که می خواستم بنویسم این است که به آقا یا خانمی که آنها را نوشته بگویم : تنها نیستی و در این فراموشخانه ( فراموش شهر ) 40-50 هزار دامغانی همراه تو فراموش شده اند.

 نمونه عینی آن خیل جوانان شهر که هر روز عصر مسیر بولوار شمالی تا میدان امام را بارها  می روند و بر می گردند ( آدم به یاد زیر نویس شبکه خبر می افته که یک مطلب را n بار تکرار میکنه ) زیرا تا حالا بجز ایام انتخابات ( بخصوص مجلس و شورای شهر که جوان و مردم عزیزند و ...) کسی بیاد آنها نیست چه به اینکه بفکر پر کردن ایام فراغت و یا سرگرمی سالم برای آنها باشند.

راستی نظر شما چیست؟

                                                    نیک اندیش باشید

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1384ساعت 23:9  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  |