تبليغاتX
نوشتاری از آنچه که می توان نوشت
می شود مانع نوشتن شد ولی نمی شود مانع اندیشه شد.

از عصر شتر تا عصر موتور !

 

یادش بخیر دوران دانش آموزی که برای هر روزش خاطره ای در ذهن وجود دارد. از شیطنت های کلاس تا دلهره های  زمان امتحان !!!

ولی در بین همه این خاطرات شیرین تعطیلات تابستانی جایگاه ویژه ای دارند. از آن زمانی که نزدیک امتحانات پایان سال می شدیم یاد نزدیک شدن به سه ماه تعطیلی  پای ثابت خوابهایی بود که هر شب می دیدیم یا موضوع اصلی گپهای دوستانه مان بود و به کمک آن  تشویش ایام امتحانات را تحمل می کردیم.

چه نقشه ها و برنامه هایی برای گذراندن تابستان که نداشتیم. تشکیل تیم فوتبال – بادبادک سازی – استخر رفتن -  دوچرخه سواری – عضو شدن در کتابخانه - .... ودهها برنامه دیگر که شاید اکثر آنها از دایره ذهن مان  فراتر نمی آمدند. ولی عجیب اینکه باز سال بعد این تفکرات با رنگ و لعابی تازه تکرار می شدند.

این مقدمه را از  آن لحاظ نوشتم که یادی کنم از داستانی که در یکی از آن تابستانها خوانده بودم و عنوان آن را همچنان در ذهن دارم : از عصر شتر تا عصر موتور !

مرحوم پدرم در منزل کتابخانه نسبتا بزرگی داشت که وجود آنهمه کتاب متنوع  موجب تحریک حس کتابخوانی و در نهایت اعتیاد به مطالعه می شد که همچنان در این حقیر باقی مانده که بسیاری موارد راه گشا و بعضا هم مشکل ساز !!؟ بوده.  کتاب یاد شده فوق جزو مجموعه کتابهایی بود که با بیان داستانهایی جذاب نکات آموزشی ظریفی هم  به ذهن خواننده منتقل میکرد. یکی از این نکات که مناسب حال جامعه فعلی ما است این می باشد که  پیشرفت و توسعه تنها با در خدمت گرفتن تکنولوژی و بهره بردن از وسائل مدرن و گرانقیمت بدست نمی آید و آن چیزی که بسیار مهمتر می باشد و متاسفانه نسبت به آن غافلیم  فرهنگ و ظرفیت  استفاده از تکنولوژی و علم است. چیزی که غفلت از آن ما را به جایی رسانده که جوان ما از موتورسیکلت برای تک چرخ زدن در خیابانهای شهر استفاده می کند یا عده ای اینترنت را هم معنی با چت می دانند ( و بیشتر هم نمی خواهند بدانند ) و یا در وسایل حمل و نقل مثلا جدید  آنگونه رفتار می کنیم که شاید گاریچی های عصر شتر هم شرمشان می آمد انجام دهند ( نمونه اش  در اتوبوسهای مسافری آنهم از نوع ویژه اش به فراوانی قابل مشاهده است!!! ) و صدها نمونه دیگر که شما  شاید از من بهتر و بیشتر مطلع باشید. براستی به کجا می رویم ؟ از عصر شتر به عصر موتور – از عصر موتور به ...؟

                                                       ( نیک اندیش باشید )

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام تیر 1384ساعت 12:45  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

امان از خرافات

 

در این دنیای بزرگ  چه در آفریقای سیاه و چه در اروپای پیشرفته انسانهای دربند خرافه و جهل وجود دارند که دنیا را به کام دیگران تلخ می کنند و از آن عجیب تر  توجیهاتی است که برای رفتارشان می آورند و آن را تا حد فعلی مقدس بالا می برند!

براستی نزد اینان عقل و اندیشه چه جایگاهی دارد؟

اگر می خواهید بیشتر به دلیل این نوشته ها پی ببرید   در اینجا کلیک کنید    و ببینید که یک پدر مثلا روحانی! برای خارج کردن شیطان خیالی از جسم یک راهبه جوان بنام کرنیچی  در یک صومعه  چه جنایتی را مرتکب شده است.

به نظر شما تا کی این فجایع با نامها و شکلهای گوناگون - ولی همه با یک منشاء  ( جهل و خرافات ) وجود خواهد داشت؟

                                              ( نیک اندیش باشید )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 9:35  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

نسل سوخته!!؟

نوجوان که بودیم انقلاب شد. در آن حال و هوا – که صفایی داشت همه در مسابقه خدمت و ایثار می خواستند اول شوند و کمتر کسی بفکر خود بود – طبیعتاً یک قشر خاص مطرح نبود ولی آنچه مسلم بود نوجوانان در راس نبودند.

 هنوز در ابتدای جوانی بودیم که جنگ شروع شد و روزهای تلخ و شیرین بهمراه آن و برای هم سنهای ما تلخ تر  ( هر از گاهی دیدن شهادت دوستان  شد جزو تلخ ترین  خاطراتمان ) و باز هم نمی شد انتظار داشت با آن همه  مشکلات کسی بفکر نیازهای روحی جوانان باشد (و کسی هم نبود!)

 روزگار گذشت  و به همراه آن جوانی ما هم  تا اینکه جنگ تمام شد و باز مسائل بعد جنگ و اینکه خیلی خواسته ها را نباید می داشتیم که دوران  بعد جنگ بود و همه می گفتند اولویت با  ترمیم خرابیهای جنگ است و ...  روزها گذشت و خرابیها تقریبا ترمیم که شنیدیم همه از جوانان می گویند و جز این حرفی بر زبانها نبود خوشحال شدیم .... .... ولی افسوس که دیگر ما جوان نبودیم !!! ولی ورد زبانها همچنان جوانان هست ( البته طفلک جوانها زیرا ظاهرا اینهم زبانی است و در عمل آنها هم مسیر ما را می روند)

و حالا با خودم فکر می کنم راستی آیا نسل ما هم از این دوران حقی داشته  است؟ اگر آری پس کی به آن میرسد؟ اگر نه  چرا؟

....

از ما که در تمام شب عمر

در جستجوی نور سحر پرسه  می زدیم

 

در خاطر آرزوی ما را

                          بسپارید

از ما به مهربانی

                  یاد آرید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1384ساعت 20:39  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

" غم این خفته  چند  خواب در چشم ترم می شکند "

مثل اینکه از انتخابات به این زودی نمی شود گذشت. شاید علت آن این است که  فکر می کنیم برطرف کننده  همه مشکلات  آن کسی است که ما در ذهنمان از او یک قهرمان ساخته ایم و در هر انتخابات ( مجلس - ریاست جمهوری - شورای شهر) منتظریم تا بیاید و به اشاره ای مشکلات را حل کند و ما را راحت!

اینکه این طرز تفکر چقدر درست است جای بحث دارد ولی آنچه مسلم است و بدون رودربایستی باید گفت این است که متاسفانه دست اندرکاران به توسعه فرهنگی و ظرفیت سازی در جامعه توجهی نداشته اند و ندارند. ( چرایش کمی مشکوک است!!! )

اگر توسعه سیاسی مهم است – که هست - و یا توسعه اقتصادی حیاتی است – که این هم  هست -  باید به این مهم توجه داشت که بدون توسعه فرهنگی آن می شود که می بینیم. از آزادی برد اشتها  و استفاده های  غلط میشود و از طرفی  اگر میلیاردها تومان هم وارد جامعه شود اثری از رفاه و از بین رفتن فاصله طبقاتی نخواهیم دید و حتی تشدید فاصله بین فقیر و غنی را خواهیم داشت ( آنگونه که الان به آن دچاریم )

فرض محال آن قهرمان خیالی هم بیاید و ما هم او را انتخاب کردیم بعد چه؟ آیا بدون همراهی مردم – مایی که فقط تا انتخاب هستیم و بعدش می نشینیم تا قهرمانمان معجزه کند – ممکن است به آن ایده الی که کم کم بشکل یک آرزوی دست نیافتنی در آمده  دست یابیم؟

نظر شما چیست؟

                                          ( نیک اندیش باشید )

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 18:56  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

با گذشت چند روز از انتخابات هنوز در محافل و جمع های  دوستانه و یا خانوادگی صحبت از آنچه که گذشت می شود و مسلما در این بین تحلیلها و یا عقایدی مطرح می شود که بعضا  صاحبان آن اصرار بر درست بودن آن دارند و کوچکترین مخالفتی را هم بر نمی تابند.  که البته این مباحث اگر بر اساس  اطلاعات صحیح – نه بر پایه شایعات که بازار داغی دارند – باشد بسیار نیک است و در  بالا بردن سطح فرهنگ جامعه موثر می باشد.

اما نکته ای که من از این بحثها دریافتم  - که ای کاش به گوش سیاستگذاران و مسئولین هم برسد – این بود که یکی از علل اصلی شکست اصلاح طلبان ( در این انتخابات ) و قبل از آنها شکست اصول گرایان  ( در دوم خرداد ) کم توجهی و کم بها دادن به آموزش و پرورش - در زمانی که قدرت را در دست داشتند - بود. جمعیت بزرگ و تاثیر گذاری که شاید با حرف و وعده و حتی تهدید و ... ساکت شوند ولی این سکوت دلیل رضایت نیست و در زمان خودش نارضایتی شان  را بروز می دهند آنهم به شکلی که شگفتی آفرین بوده و تا مدتها مسبّب ین  را گیج و حیرت زده خواهد کرد. امیدواریم که دولت جدید به این امر توجه کند تا در چهار سال آینده شگفتی دیگری  نداشته باشیم. ( البته نمایندگان مجلس دو سال و نیم دیگر فرصت دارند!!!)

نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1384ساعت 18:4  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

آنکس که نمی فهمد  یک  درد دارد!

آنکس که می فهمد هزار و یک درد دارد!

آنکس که می فهمد و می خواهد به آنانکه نمی فهمند  بفهماند  چند درد دارد؟

 

                                                      ( نیک اندیش باشید )

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 18:17  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  |