|
|
|
|
|
با آرزوی
۱۲ ماه شادی
۵۲ هفته خنده
۳۶۵ روز سلامتی
۸۷۶۰ ساعت عشق
۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت
۳۱۵۳۰۰۰۰ ثانیه دوستی
برای همه انسانهای روی زمین
بخصوص هموطنان عزیز
سال نو مبارک |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 17:12 توسط حمیدرضا شجاعی نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
عيد آمد
باز هم عيد آمد. سالهاست كه مي آيد و هر سال با خودش بهار را مي آورد. ولي ... ولي ديگر مانند آن سالها نمي آيد.سالهايي كه حتي يادآوريش هم چون خوابي شيرين ، دلمان را غنج مي دهد. عيد مي آيد ولی دیگر پدربزرگ ها و مادربزرگ ها نيستند تا براي ديدارشان ثانيه شماري كنيم و عيديمان را بگيريم. عيد مي آيد ولي ديگر بوي كفشهاي نو كه جفت شده اند و صد بار امتحانشان مي كرديم؛ شادمان نمي كند. عيد مي آيد و ديگر نمي توانيم براي نسل بعد از خودمان توصيف كنيم آن روزها را؛ چونكه به اين نسل تعلق نداريم و زبانشان را نمي فهميم. آخر آنقدر از اينها غافل شديم كه نه زبان خودمان را يادشان داديم و نه خواستيم زبانشان را ياد بگيريم. شايد براي همين است كه وقتي توپ سال تحويل كه مي تركد؛ بغض هاي فرو خورده در گلوهايمان مي تركد. راستي چرا بزرگترين جشنمان اين شده؟ چرا ما نه به نسل قبلمان تعلق داريم نه به فرزندانمان؟ چرا اینقدر وحشتناک بين نسلهايمان شکاف افتاده؟ چرا عشق و عاشقي را فراموش كرده ايم؟ و نمي توانيم به نسل بعديمان عشق را آنگونه كه بايد باشد بشناسانيم؟ چرا دوست داشتن در حاشيه زندگي جامعه مان قرار گرفته؟ چرا حتي گريه كردن را هم فراموش كرده ايم؟ اگر بخواهيم عاشقي كنيم ؛ نمي شود چون بلد نيستيم! پس چگونه مي خواستیم یاد دهیم؟ مي خواهیم معلم باشیم ولي دانش آموز هم نيستيم! دانش نياموخته و معلمي؟!؟ به بچه هاي اين نسل چه عرضه داشته ايم؟ كدام كتاب پر معنا؟ كدام آداب ورسوم اصيل و زيباي ايراني را گرامي داشتيم كه از آنها ميخواهيم شيفته "والنتاين و..." نشوند؟ كجا رسوم زيباي چهارشنبه سوري را برايش نمايش داديم كه از او مي خواهيم چهارشنبه سوزي نكند و با ترقه هاي غير استاندارد (استانداردش را از كجا تهيه كند بماند!) خطر نكند؟ اخر ما عيد را ديده ايم و بياد داريم پس براي آمدنش به آن شكل سابق چرا كاري نمي كنيم؟ آخ كه چقدر احساس خستگي مي كنيم. خستگي هم نه بلكه درماندگی از آنچه بايد مي كرديم و نكرده ايم. عيد مي آيد ولي بوي عيد چي؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 17:22 توسط حمیدرضا شجاعی نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
در گذشته اصطلاحي كه زياد در صحبتهاي روزمره و در مواجه با آدمهايي كه خودشان را به ندانستن ميزدند يا فكر مي كردند طرف مقابلشان چيزي نمي فهمد بكار مي رفت اين بود كه: " خجالت هم خوب چيزيه " شب گذشته در خبر شبكه استاني مطلبي به نقل از مسئولين آموزش و پرورش استان سمنان گفته شد مبني بر اين كه : كليه مطالبات فرهنگيان استان پرداخت شده است!!!!! اين در حالي است كه: n هنوز حق الزحمه داوري جشنواره الگوهای برتر تدريس كه در ارديبهشت 1383 در مرحله استاني در سمنان برگزار شد پرداخت نشده است. n هنوز با اينكه به اواسط ترم دوم تحصيلي رسيده ايم حق التدريس ترم اول دبيرستانهاي بزرگسالان در دامغان پرداخت نشده است.( هر چند شهريه ثبت نام توسط مسئولین بطور کامل در ابتدای سال از دانش آموزان دريافت شده است) n هنوز يارانه مسكن امسال پرداخت نشده است. n بگذريم كه هنوز حقوق اسفند ماه هم پرداخت نشده است. با اين اوصاف آيا جاي اين نيست كه بگوئيم : آقایان محترم! باور کنید " خجالت هم خوب چيزيه!!!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 16:59 توسط حمیدرضا شجاعی نیا
|
|
||
|
|
|
|
|
حاجی فيروز نماد کدام اسطوره است ؟ بعضي از ما در هفته پيش از نوروز، حاجی فيروز را با آن صورت سياه و لباس های قرمز در حاليکه دايره می زند و همان ترجيع بند قديمی و هميشگی را می خواند:" ارباب خودم سلام و عليکم، ارباب خودم بزبزقندی، ارباب خودم چرا نمی خندی و ..." ديده ايم واگر نديده ايم نامش را شنيده ايم.. همه می دانيم حاجی فيروز طلايه دار عيد نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل گيری اين اسطوره بی خبريم. خانم دکتر کتايون مزداپور استاد زبان های باستانی و اسطوره شناس در مصاحبه ای گفته است “زنده ياد دکتر مهرداد بهار سالها پيش حدس زده بود سياهی صورت حاجی فيروز به دليل بازگشت او از سرزمين مردگان است “ و اخيرا خانم شيداجليلوند که روی لوح اکدی فرود ايشتر به زمين کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنيادين ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فيروز را تاييد می کند. دکتر مزداپور می گويد:" نوروز جشنی مربوط به پيش از آمدن آريايی ها به اين سرزمين است لااقل از دو سه هزار قبل اين جشن در ايران برگزار می شده و به احتمال زياد با آيين ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می شده که الهه بزرگ، يعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند." دکتر صنعتی زاده اين الهه را "ننه" يا "ننه خاتون" نام داده، معادل سومری آن "نانای" و معادل بابلی و ايرانی آن "ايشتر" و " آناهيتا" است. تا آنجا که می دانيم اين الهه خدای جنگ، آفرينندگی و باروری است. سپس دکتر مزداپور داستان اين ازدواج نمادين و اسطوره ای را که بنيادی ترين نماد نوروز است چنين شرح داد:" اينانا يا ايشتر که در بين النهرين است عاشق 'دوموزی' يا 'تموز' می شود( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می کند." تموز يا دوموزی در اين داستان نماد شاه است. الهه يک روز هوس می کند که به زيرزمين برود. علت اين تصميم را نمی دانيم. شايد خودش الهه زيرزمين هم هست. خواهری دارد که شايد خود او باشد که در زيرزمين زندگی می کند. اينانا تمام زيورآلاتش را به همراه می برد. او بايد از هفت دروازه رد شود تا به زيرزمين برسد. خواهری که فرمانروای زيرزمين است، بسيار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگيرند.در آخرين طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گيرند و فقط استخوان هايش باقی می ماند. از آن طرف روی تمام زمين باروری متوقف می شود. نه درختی سبز می شود، نه گياهی هست و نه زندگی. و هيچکس نيست که برای معبد خدايان فديه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزير الهه را برای چاره جويی دعوت می کنند. الهه که پيش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصيت کرده بود که چه بايد بکند. به پيشنهاد وزير خدايان موافقت می کنند يک نفر به جای الهه به زيرزمين برود تا او بتواند به زمين بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمين فقط يک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشيد؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همين دليل خدايان مقرر می کنند. نيمی از سال را او و نيمه ديگر را خواهرش که "گشتی نه نه" نام دارد، به زيرزمين بروند تا الهه به روی زمين بازگردد. دوموزی را با لباس قرمز در حالی که دايره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند، به زيرزمين می فرستند. شادمانی های نوروز و حاجی فيروز برای بازگشت دوموزی از زيرزمين و آغاز دوباره باروری در روی زمين است. به گفته دکتر مزداپور با کشف اين لوح اکدی و ترجمه متن آن حدس مرحوم بهار تاييد گرديد و اسطوره حاجی فيروز رازگشايی شد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 11:15 توسط حمیدرضا شجاعی نیا
|
|
||