تبليغاتX
نوشتاری از آنچه که می توان نوشت
می شود مانع نوشتن شد ولی نمی شود مانع اندیشه شد.

جشن آش !!!

12هزار کاسه آش خورده شد.

این تیتر بعضی روزنامه ها بود و همچنین گزارش خبری مفصلی که صدا و سیما پخش کرد.

اینکه این گونه مراسم باعث تقویت روحیه شادی در جامعه می شود و این حرفها را کاری ندارم و شخصا با آن مخالف نیستم.

اما جای بحث است که ما چقدر به سنتها و آداب ورسوم باستانیمان همچون جشن مهرگان و سده و ... که بسیار ریشه دار و پر معنا می باشد اهمیت داده ایم که حالا برای جشن آش اینگونه تبلیغ و سخن پراکنی میکنیم؟

مگر اینکه این جزو آشهای خاص باشد؟؟؟!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 18:27  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

 

                

         

            آیا ساده تر و الکی خوشتر از این قشر" ژان والژانی" سراغ دارید؟

می خواستم بنویسم ولی دیدم تکرار تا کی؟ و برای کی؟   پس حرمت کلاممان را نگه داشته و گفتنی را از آنهایی بشنویم که جز گفتن و حرف هنری ندارند!!!

این خبر از روزنامه های دوشنبه است: 

فردا روز معلم است. نشست خبرى روز گذشته در وزارت آموزش و پرورش هم با مناسبت گراميداشت آغاز هفته معلم برگزار شد. يك ميليون و ۱۰۰ هزار فرهنگى هر سال در آستانه فرا رسيدن روز ۱۲ ارديبهشت در اين انتظار به سر مى برند كه خبر خوشى از زبان مسئولان وزارت آموزش و پرورش يا ساير متوليان اين حوزه بشنوند.(آدمهای ساده لوحی هستیم!!! نه؟) به نظر مى رسد كه انتظار براى امسال چشم انداز روشنى ندارد.

 

پيشنهاد عجيب دبير ستاد بزرگداشت مقام معلم به خبرنگاران: «شما اگر روز مادر، به منزل مادر خود برويد از مادرتان سئوال نمى كنيد كه جهيزيه شما را آماده كرده يا ميزان سهم دارايى شما چقدر است و...، بلكه از او تقدير مى كنيد. من هم به تمام خبرنگاران پيشنهاد مى كنم كه در روز معلم، معلم كلاس اول دبستان خود را پيدا كرده و با يك شاخه گل از او قدردانى كنند و همچنين اگر طى هفته معلم با يكى از مقامات كشورى ملاقات و گفت وگو داشتند مثلاً از آقاى رئيس جمهورى سئوال كنند كه آيا روز معلم،  از معلم كلاس اول دبستان خود سراغى گرفته است يا خير؟» (یعنی اونی را بپرسید که ما می خواهیم!! ) پيشنهاد دكتر سيدحسن نقوى- دبير ستاد بزرگداشت مقام معلم- كه در عين حال ۲۶ سال هم سابقه تدريس دارد به حجم كمى آب يخ مى ماند كه صرفاً براى خاموش كردن وسعت محدودى از آتش شعله ور بسنده مى كند. البته تا امروز هيچ يك از مسئولان وزارت آموزش و پرورش چنين پيشنهادى نداده بود چرا كه به نظر مى رسيد تمامى مسئولان نسبت به مشكلات معيشتى فرهنگيان آن قدر واقف هستند كه از شعار حذر كرده و با جمعيتى كه به دليل مشكلات معيشتى، كم توان و بى حوصله اند حداقل به ظاهر همدردى كنند. پيشنهاد دبير ستاد بزرگداشت مقام معلم نه تنها گامى در جهت ارتقاى منزلت و شأن رنگ باخته معلم تلقى نمى شود بلكه فرضيه بى اعتنايى به مشكلات واقعى فرهنگيان را پررنگ مى كند.( البته این بنده خدا بر خلاف اسلافش واقعیت بی اعتنایی به معلمان را عیان ساخته است)

وى اظهارنظر يكى از خبرنگاران را كه ۲۵ سال سابقه تدريس در مدارس جنوب شهر تهران داشته و نسبت به فنا شدن منزلت معلمان بر اثر اقدامات ناموفق وزارت آموزش و پرورش شكايت داشته و همين مسئله را موجب كمرنگ شدن انگيزه جوانان فارغ التحصيل در جذب به رشته معلمى مى دانست ناشى از ناآگاهى وى توصيف كرد و گفت: «از خبرنگاران رسانه هاى جمعى بعيد است كه چنين بى اطلاع باشند. اگر نظر شما اين است كه انگيزه معلم شدن در ميان جوانان كمرنگ شده من به استناد آمار دانشجويان مراكز تربيت معلم كه اتفاقاً سال گذشته براى آنها تدريس داشتم مى گويم كه ما بهترين رتبه هاى كنكور سراسرى، رتبه هاى كمتر از ۵۰۰ و ۱۰۰ را در ميان دانشجويان مراكز تربيت معلم داريم.» (که چی؟ اونها اگر موقعی که استخدام شدن همچنان بر این عقیده فرضی ماندند و پشیمان نشدند درسته!!!)

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:17  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

متني ارزشمند از استاد محمدعلي اسلامي ندوشن ، كه با كمال نكته سنجي ريشه هاي مشكلات ما و راه برون رفت از آنها را مي نماياند ، را سالها پيش خوانده بودم ومناسب ديدم اين نوشتار ارزشمند را بار ديگر با شما دوستان بخوانيم:

 

با فرهنگ و بی فرهنگ

 

دو با فرهنگ،  یکی در چین و دیگری در تگزاس، زبان یکدیگر را بهتر می فهمند، تا دو برادر که از فرهنگ بی بهره اند . اگر اداره امور جهان به کسانی که دارای فرهنگ بودند،  واگذار می شد بی شک دنیايی غیر از آنچه داریم،  می داشتیم.

ریشه بسیاری از سوء تفاهم ها،  بسیاری از اختلافات ها، بی فرهنگی است،  چون فرهنگ نباشد، غریزه ها و شهوت ها در رابطه بین بشر و بشر، حکمفرما میشوند، غریزه ها و شهوات همواره از سودجویی و خودپرستی پیروی می کنند...

تخصص در رشته ای از رشته های معارف بشری کافی نیست که کسی با فرهنگ شود، فرهنگ ثمره و نتیجه دانش است،  نه خود آن: ممکن است در وجود کسی نابارور بماند.مانند (درخت نر). با دانشان بی فرهنگ در دنیا کم نبوده اند: و از آن جمله اند همه قاضیان بی اعتنا به حق، همه سیاستمداران بی اعتنا به انسانیت ؛ همه دانشوران دیو سیرت.

در همین زندگی روزمره به کسانی بر میخوریم که طبیبی برجسته، ادیبی عالیقدر، یا مهندسی نام آوراند، اما در نگاه آنان برق آدمیت نیست، در خلق و شیوه زندگی و سلوک آنان نشانه ای از فرهنگ دیده نمی شود، اینان دانش را به کار می بندند، با همان روحیه که نعل بند از فن نعل بندي خود استفاده می کند.

بر عکس، هستند کسانی که سواد خواندن و نوشتن ندارد، یا خیلی کم دارند ، روح آنان مایه ای از فرهنگ در خود نهفته یعنی به حد تشخیص نیک از بد، صواب از خطا رسیده . در وجود اینان، همان درس های زندگی با آموزش مکتبخانه، یا نصیحت پدر، تبدیل به فرهنگ شده است.

ممکن است دانش بتواند- بی کمک فرهنگ- بشر را به پیشرفتهای شگفت مادی نایل کند، ممکن است یک دانشمند بی فرهنگ نیز از جهتی سودمند واقع شوند، ولی سرانجام چه؟ چنین دانشی برای جامعه پیشرفت می آورد اما حل مشکل نمی آورد . دانش ابرها هستند و فرهنگ باران، اگر ابر به بارش نیفتد، وجود ش ثمر بخش نخواهد شد.

آیا جامعه با فرهنگ بدان معناست که همه افراد آن ازنعمت سواد برخوردار باشند؟

نه، سواد همانگونه که اشاره شد، مواد خام فرهنگ است، نه خود آن، ولو همه مردم یک کشور به سواد دست یابند، تا زمانی که راهی در وجود آنان بسوی فرهنگ گشوده نشده، تغییر حادث در وضع و روحیه آنان، جزیی و ظاهری خواهد بود، تأثیری در ماهیت زندگی آنان نخواهد داشت حتی گاهی ممکن است اثر سوء بنهد ... هرگونه سواد دوای درد نیست باید همواره از سواد ثمره و نتیجه ای انتظار داشت ... تجلی فرهنگ در وجود بان گونه است که بینش را وسیع تر می کند انسان را نسبت به انسانیت خود آگاه تر می سازد، بینش و لطافت طبع و تساهل را می پرو راند، مقامات او در برابر خود پرستی و تعصب و بد گویی می افزاید، خلاصه که شخص انسان تر میشود ...

روح کاغذ پرستی و دیپلم طلبی بزرگترین ضربه را، در سراسر جهان به فرهنگ زده است . در عوض آنکه به شخصیت شخص توجه شود، به کاغذی توجه میشود که شخص در دست دارد . مثل آستین بهلول، این کاغذ است که بر صدر می نشیند حقوق میگرد، مرجعیت دارد، نه خود انسان.

یکی دیگر از دشمنهاي بزرگ  فرهنگ، «كوره سوادی»و «تحصیل ناقص » دوره عالی است. غالبا بی فرهنگان، در میان کسانی یافت میشوند که معلومات ناقص فرا گرفته اند: همه مطالعه آنان محدود به چند جزوه دانشکده بوده و توانسته اند ورقه ای برای خود دست و پا کنند. اینان چون خود را با سواد می پندارند، پرشده اند از ادعا و تظاهر و نام خویشتن را «روشنفکر» میگذارند.

با سواد نشده اند، در حالی که صفا و سادگی بی سوادی را هم از دست داده اند، معجون ترشیده ای شده اند که نه سرکه, سرکه است نه شراب, شراب ...

جامعه ای که ادعای گرایش به ترقی دارد، باید با دلسوزی و مراقبت تمام نگران وضع فرهنگی خود باشد. ترقی به معنای ساده آن، این است که تحول در جامعه ایجاد شود، این تحویل باید قبل از هر چیز، ناظر به روح و فکر جامعه باشد و گرنه، اگر کسی با همان روحیه که در گذشته دنبال قاطر می دوید، اکنون پشت «بنز» بنشیند، و با همان روحیه که پشت «بنز» می نشیند، فردا بخواهد هواپیمای «جت» براند، این در جا زدن است، نه تحول، حتی سیر قهقرائی است.

مسئله فرهنگ هم فردی است، هم ملی هم جهانی . بعد از عقب ماندگی و فقر، بزرگترین مسئله دنیای امروز ،همین مسئله است.صلح و سعادت آینده جهان به همان اندازه که به اقتصاد وابسته است، به فرهنگ نیز متکی است.

وقتی همه عوامل موجود، زور، تهدید، پول و سیاست، از حل مسائل جهان عاجز ماند، فرهنگ باید پای به میان نهد، اگر گره ها گشودني بود، سرانجام بدست آن گشوده خواهد شد، اگر گشود نی نبود، دلیل بر آن است که فرهنگ شکست خورده، رمق خود را از دست داده و دخالت مردان با فرهنگ در اداره امور جهان تا به حد هراس انگیزی کاهش یافته است .

                 

                                                                      محمد علی اسلامی ندوشن

                                                                        (تخلص از کتاب «به دنبال سایه هماي»)

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 10:29  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  |