تبليغاتX
نوشتاری از آنچه که می توان نوشت
می شود مانع نوشتن شد ولی نمی شود مانع اندیشه شد.

 

بوي باران بوي سبزه بوي خاك

شاخه هاي شسته باران خورده پاك

آسمان آبي و ابر سپيد

برگهاي سبز بيد

عطر نرگس رقص باد

نغمه شوق پرستو هاي شاد

خلوت گرم كبوترهاي مست

نرم نرمك مي رسد اينك بهار

خوش به حال روزگار!

 

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه هاي نيمه باز

خوش به حال دختر ميخك كه مي خندد به ناز

خوش به حال جام لبريز از شراب

خوش به حال آفتاب

 

اي دل من گرچه در اين روزگار

جامه رنگين نمي پوشي به كام

باده رنگين نمي نوشي ز جام

نقل و سبزه در ميان سفره نيست

جامت از ان مي كه مي بايد - تهي است

 

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم !

اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار.

 

گر نكويي شيشه غم را به سنگ

هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 16:29  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

بهار ! پرده از عاشقی بردار

      

بهار عاشق بود و زمين معشوق .عشق بي تابي مي آورد و بهار بي تاب بود. زمين اما آرام و سنگين و صبور.
زمين هر روز رازي از عشق به بهار مي داد و مي گفت: این راز را با هیچ کس درمیان نگذار. نه با نسیم و نه با پرنده و نه با درخت.راز ها را که برملا کنی ، بر باد می رود و راز بر باد رفته، رسوایی است.

بهار عاشق بود و زمين معشوق .عشق بي تابي مي آورد و بهار بي تاب بود.زمين اما آرام و سنگين و صبور.
زمين هر روز رازي از عشق به بهار مي داد و مي گفت: این راز را با هیچ کس درمیان نگذار.نه با نسیم و نه با پرنده و نه با درخت.راز ها را که برملا کنی ، بر باد می رود و راز بر باد رفته ، رسوایی است.
هر دانه رازی بود و هر جوانه رازی.هر قطره باران و هر دانه برف، رازی.
و رازها بی قرار برملاشدن بودند و بهار بی قرار برملا کردن.
زمین اما می گفت: هیچ مگو، که خموشی رمز عاشقی است و عاشقی سینه ای فراخ می خواهد.به فراخی عشق.زمین می گفت: دم برنیاور تا این سنگ سیاه الماس شود و این خاک تلخ، شکوفه گیلاس.
زمین می گفت: ..
***
زمستان سرد، زمستان سوز، زمستان سنگین و سالخورده و سخت.
و بهار در همه زمستان صبوری آموخت و صبر و سکوت.
و چه روزها گذشت و چه هفته ها و چه ماه ها. چه ثانیه ها،سرد و چه ساعت ها، سخت.بی آنکه کسی از بهار بگوید و بی آنکه کسی از بهار بداند.
رازها در دل بهار بالیدند و بارور شدند و بالا آمدند، و بهار چنان پر شد و چنان لبریز که پوستش ترک برداشت و قلبش هزار پاره شد.
و زمین می گفت: عاشقی این است که از شدت سرشاری سرریز شوی و از شدت ذوق، هزار پاره.عشق آتش است و دل آتشگاه.اما عاشقی آن وقتی است که دل آتشفشان شود.
زمین می گفت: رازهای کوچک و عاشقی های ناچیز را ارزش آن نیست که افشا شود.راز باید عظیم باشد و عاشقی مهیب . و پرده از عاشقی آن زمانی باید برداشت که جهان حیرت کند.
و بهار پرده از عاشقی برداشت، آن هنگام که رازش عظیم گشت و عشقش مهیب.
و جهان حیرت کرد.

                                                                                                                                              (عرفان نظرآهاری)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 10:52  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

یک کلمه: معلم

 

معلم: تعلیم دهنده. آموزش دهنده. کسی که بچه های ما را آموزش می دهد و در عوض کتک می خورد. مرغ عروسی و عزا. مرد یا زنی که باید به بچه ها یاد بدهد چگونه مشکلات شان را حل کنند و خودش همیشه مشکلات لاینحل داشته باشد. کاربرد انتخاباتی در جمله: « معلمان باید حضور خودشان را در صحنه نشان بدهند.»، کاربرد اسلامی در جمله: « معلمی شغل انبیاست»، کاربرد درست در جمله: « تحصن معلمین برگزار شد.» عدم کاربرد در جمله: « من بهترین وزیر آموزش و پرورش هستم.»، کاربرد غلط در جمله: « یکی از معلمان مشکل مالی نداشت »

 

تحصن معلمان: کاری که هر ده سال یک بار اتفاق می افتد، آم م م ما می افتد. روش برگزاری تحصن معلمان: تعدادی معلم جمع می شوند و مشکلات شان را می گویند، تعدادی از مسوولان هم جمع می شوند و آن مشکلات را نمی شنوند. بعد، معلمین باز هم جمع می شوند و اعلام می کنند که مشکلات مالی دارند، اما مسوولان تصمیم می گیرند که مشکل معلمان اکوادور را حل کنند. بعد، معلمان جمع می شوند و اعلام می کنند که اگر مشکل مالی شان حل نشود، مدارس را تعطیل می کنند، مسوولان هم دستور می دهند مدارس تعطیل شود تا دانش آموزان برای سخنرانی و دفاع از حق مسلم ماست به خیابان بروند. بازهم معلمان جمع می شوند و این بار اعلام می کنند که وزیر باید برکنار شود، اما چون کتک می خورند، وزیر برکنار نمی شود. در نتیجه شاگردان خوبی تحویل جامعه داده می شود.

 

حکایات و امثال: « آنقدر تحصن کن که علف زیر پات سبز بشه که وقتی کتک خوردی از پشت علفها کسی نبینه.»، « از تو حرکت، ربطی به خدا نداره، می زنن.»، « از کیسه خلیفه بخشیده، حالا پول نداره بده، برو خونه تون.»، « از ماست، که انرژی هسته ای حق مسلم ماست!»، « از نخورده بگیر بده به نیازمندان تاجیکستان.»، « با سیلی صورتشو سرخ نگه می داره، تو دیگه نزن تو سرش»، « تا دلار از رم می آد و خدا از قم، این سرجاشه صدیقه بگم.»،« چوب معلم گله، یارو نخورده خله»، « وزیری که خودش تعریف خودش رو بکنه، برای معاونش خوبه»، « گله گیهات بسرم، ایشاء الله عروسی پسر آقای وزیر.»، « اگه آقا فرشیدی، شب درازه

 

شاعر در مورد معلم گفته است:

 

در تحصن معلمان رفتم دوش               دیدم دو هزار مرد و زن نشسته توش

 

ناگاه  معلمی برآورد خروش              زد توی سرش که زر نزن، شو خاموش

                                                                                                         (برگرفته از سایت انتخاب)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 19:55  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

گچي كه روي تخته سياه مجلس نمي‌نويسد!

 

خيابان امام خميني تهران و ساختمان قديمي مجلس واقع در آن، روزهاي بسياري را به خود ديده است كه معلمان معترض به وضعيت معيشتي و استخدامي، بر سنگفرش مقابل خانه ملت پاي اعتراض فشردند. حافظه تاريخي ملت‌اگر فراموش كند آن روزها را كه نمي‌كند، بي‌ترديد سه دسته، ناگزير به فراموش نكردن آن روزهايند؛ دسته اول همان‌هايي كه فرياد زدند، دسته دوم آنان كه اين فريادها را از مقابل شنيدند و دسته آخر كساني كه در كنار اعتراض‌كنندگان و اعتراض‌شوندگان آينه‌وار ايستادند تا اصل واقعه را منعكس كنند.

زمان گذشت و بار دگر، باز هم دهاني براي اعتراض، گوشي براي شنيدن و دستي براي نوشتن به كار افتاد، اما اينك يك تغيير، تنها يك تغيير ظاهرا ساده تمامي معادلا‌ت را تحت تاثير همان متغير از اساس بر هم زده است. نه، اشتباه نشود، تغيير ساختمان مجلس از خيابان امام خميني تا خيابان جمهوري معادله را دشوار نكرده است كه براي معترضاني با مطالبات ملموس معيشتي هيچ فرقي نمي‌كند كه بر سنگفرش‌هاي حوالي ميدان حر پاي اعتراض به زمين زنند يا حوالي ميدان بهارستان. متغيري كه مي‌تواند اصل معادله را از روند اصلي دستيابي به حل آسان، خارج سازد حتما بايد نقطه اصلي آن مساله يا معادله باشد. حال جايي كه اعتراض در آن شكل مي‌گيرد يا جايي كه اعتراض در آن شنيده مي‌شود چه اهميتي دارد؟ مهم تفكري است كه در دو سوي اين معادله حكمراني مي‌كند. بدان معني كه معترضين با چه انديشه‌اي پي مطالبات خويش به خانه ملت مي‌آيند و اعتراض‌شوندگان با چه تفكر و ديدگاهي، گوش به اين اعتراض‌ها مي‌سپارند؟ در حاشيه نيز دسته سومي به نظاره نشسته يا ايستاده‌اند كه هم تفكر و انديشه رهبري‌كننده معترضين را رصد مي‌كنند و هم در ديگر سو به نقد و ارزيابي تفكر حاكم بر اعتراض‌شوندگان مشغولند. و آن دسته ماييم كه هر روز بر اين خانه جمعي را به اعتراض ديده‌ايم و در رسانه متبوع خويش از دو سوي اين ماجرا هر آنچه بوده و رخ داده است را به معرض قضاوت افكار عمومي گذاشته‌ايم.

در اين ميان آنچه تغيير كرده است، تفكر حاكم بر خانه ملت است. يعني معلمان معترض با همان مطالبات به زمين مانده سال‌هاي كار و درس و تدريس و تحصيل ضمن خدمت روانه خانه ملت مي‌شوند اما نمايندگان مورد اعتراض با تفكري متفاوت از مجلس قديم بايد به اين اعتراض‌ها گوش بسپارند. ما نيز با همان قلم و كاغذ و دوربين به ثبت واقعه مشغوليم، البته از هر دو سو. يعني چه از رسانه‌هاي همسو با اين مجلس يا چه از رسانه‌هاي همسو با آ‌ن مجلس در اين آشفته‌حالي معترضان، هستند كساني كه اصل واقعه را آ‌ن‌گونه كه هست به تصوير كشند.

در دوران اصلا‌حات، معلمان معترض با همين مطالبات صنفي، وقتي اعضاي هيات‌رئيسه مجلس اصلا‌حات را به توضيح ديدند، همه خشم سال‌هاي سخت زندگي را در پرتاب قلم به سوي سخنران‌ها خلا‌صه كردند و اعضاي هيات‌رئيسه نيز ايستادند تا نوك تيز اين اسلحه‌هاي سرد، پيشاني‌شان را نشانه رود؛ ما نيز نوشتيم آنچنان كه رسانه‌هاي غيرهمسو با آن مجلس نيز نوشتند. و امروز در دوران حاكميت يكپارچه اصولگرايي، بازهم همان معلمان با همان مطالبات صنفي آمدند، اما دريغ از يك صدا تا حداقل به آنان كه در پيشگاه خانه خويش فرياد مي‌زنند بگويد <سلا‌م، رب‌البيت خانه نيست.>

باز ما از اعتراض معلماني كه به گردن همه ما و حتي همان نمايندگاني كه اينك در خانه‌اي بزرگ‌تر نشسته‌اند حق دارند، نوشتيم اما كداميك از رسانه‌هاي همسو يا غيرهمسو از چرايي جاي خالي اعضاي هيات‌رئيسه مجلس در اين جمع معترض نوشت؟ بيشتر آن نمايندگاني كه تا ديروز از هر گونه اعتراض و تجمع معلمان در مقابل مجلس يا دولت اصلا‌حات حمايت مي‌كردند، امروز در جايگاه هيات‌رئيسه اين مجلس نشسته‌اند. دسته سوم اين واقعه فراموش نكرده است روزهايي را به كرات از همصدايي و سخنراني‌هاي داغ اعضاي هيات‌رئيسه اين مجلس در جمع معلمان معترض خبر مي‌نوشت، آري ما فراموش نكرده‌ايم، معلمان هم فراموش نكرده‌اند و بي‌ترديد خود اعضاي هيات‌رئيسه اين مجلس نيز فراموش نكرده‌اند آن روزها را كه با بلندگو يا بي‌بلندگو، حتما مي‌بايد با معلمان معترض همراه و همصدا مي‌شدند تا نقدي و نقبي به عملكرد دولت و مجلس اصلا‌حات زنند اما امروز چه؟ براي فرهنگيان معترض ديروز و امروز، مجلس اصلا‌حات و اصولگرا تنها خانه ملتي است كه كوله‌بار اعتراض خود به هر دو جا مي‌برند اما در يك برهه روسا به ميدان مي‌آيند و سخنشان با شليك تنها اسلحه معلمان (قلم) نيمه‌تمام مي‌ماند و در برهه‌اي ديگر اما بزرگان اين مجلس عافيت‌طلبي پيشه كردند تا مبادا نوك قلمي خيال آرامشان پريشان سازد. اعتراض ادامه دارد اما گويي <گچ> اين معلمان، سال‌هاست كه ديگر روي تخته سياه مجلس رنگ ندارد.

منبع آموزش نیوز

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 21:57  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

آقاي وزير! جواب طلبكار يا زر است يا زاري

 

مي گويند جواب طلبكار يا زر است يا زاري اما باور كنيد وقتي طلبكار و مطالبه كننده طبقه فرهيخته فرهنگيان صبور و خويشتندار باشند نياز به زاري هم نيست. اندك درايت مي خواهد تا با توضيح حكيمانه و منطقي دايره حوصله اهالي معرفت و تربيت را توسيع بخشيد و نگذاشت بشود آنچه نبايد مي شد. نگذاشت حرمت ها بشكند و كساني كه پاي ثابت انقلاب بوده و مطمئنا خواهند بود روبروي خانه ملت براي نمايندگان خود شاخ و شانه بكشند.

آموزش و پرورش اگر مديريت توانمند و فكوري داشت آن چه به نام اعتراض فرهنگيان و تهديد به اعتصاب و ارائه شعارهاي بعضا توهين آميز به مجلس و نمايندگان ملت شاهد بوديم را مي توانست حكيمانه و به درستي اداره كند تا حضور در مقابل مجلس تبديل به يك ضرورت نشود.

مديريت توانمند مديريتي است كه با تدبير بتواند خواسته ها و مطالبات را بشنود. براي آن ها پاسخ منطقي بيابد تا خيلي راحت و به اين سادگي بر بلور صميميت بيست و نه ساله غبار ننشيند و مجلسي كه به فرموده امام راحل عصاره فضائل ملت است، اين گونه در معرض الفاظ و دست نوشته هاي شداد و غلاظ قرار نگيرد.

مجموعه اي كه وظيفه انتقال فرهنگ انقلاب و سپردن امانتي كه به پاي آن خون بزرگاني چون باهنر و رجايي و هزارها معلم آزاده و مجاهد ريخته شده است را به عهده دارد، اگر خواسته هايش صبورانه شنيده نشود و مسائلش مدبرانه مورد كنكاش و ارزيابي و كارشناسي قرار نگيرد و زير سقف خانواده فرهنگ رتق و فتق نگردد، تقصير اين ناخويشتنداري به عهده كساني است كه كاروان دانش آموزي را نتوانسته اند آن گونه كه در خور آن است هدايت و اداره نمايند.

همه ترس و نگراني اين است كه خداي نكرده كساني مديريت ها در سطوح مختلف اين وزارتخانه را در اختيار داشته باشند كه يك نمونه از خروجي فعاليت آن ها را در طرح سئوالات موهن آن هم در خصوص پيامبر گرامي اسلام در سال رسول اعظم (ص) شاهد بوديم.

اگر فردي از خانواده مجبور شود حرف خود را بيرون از خانه ببرد حكما گوش شنوايي نبوده كه ناگزير به چنين اقدامي شده است. پرسش اين است كه آيا چنين گوش هاي شنوايي در آموزش و پرورش و در راس هرم مديريتي آن وجود داشته است؟ مطمئنا اگر وجود داشت اين گونه صبر معلمان لبريز نمي شد كه در شرايطي كه بيش از هر وقت نياز به انسجام داخلي است، فرياد اعتراض بلند كنند تا ديگراني در ينگه دنيا با بزرگ نمايي از آن، كلاهي براي سر سخيف خود بخواهند درست كنند.

الزاما پاسخگويي بر آورده كردن فوري و تمام و كمال مطالبات نيست بلكه پالايش آن در جلسات مشترك و همسو نمودن افق نگاه ها در يك صف مشترك و اهتمام براي تحقق آن با تلاش براي از پيش رو برداشتن مشكلات است كه اي كاش قبل از اين اتفاقات در قالب سمينارها و همايش ها با حضور فرهنگيان مورد بررسي قرار مي گرفت تا همگان به وضوح به موانع موجود واقف شوند.

عدم انجام مطالبات فرهنگيان و وقفه در آن دلايل مختلفي دارد كه اگر درست به آن ها منتقل مي شد با شناختي كه همه از اين طبقه ايثارگر داريم با خويشتنداري مواجه مي شد. اين ضعفي است كه مديريت عالي و سيستم اطلاع رساني وزارت آموزش و پرورش مسئول آن است.

اگر توان مالي دولت و چالش هاي پيش رو به طور دقيق و شفاف به مردم گفته شود و وعده پشت وعده داده نشود مطمئنا اصحاب فرهنگ و آموزگاران بيش از ديگران آن را درك كرده و حساب خود را از دولت و مسائل و مشكلات آن جدا نمي كنند.

منبع سایت فردا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 8:55  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

شعری پرمعنا از خسرو گلسرخی كه مي تواند بيانگر وضعيت معلمان در مقايسه با ساير كارمندان بويژه خواص! باشد:

معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسیها،
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر «جوانان» را ورق می زد
برای اینکه بیخود، های وهو میکرد و با آن شور بی پایان،
تساویهای جبری را نشان می داد
با خطی خوانا بروی تخته کز ظلمتی تاریک
غمگین بود،
تساوی را چنین نوشت: یک با یک برابر است.
از میان جمع شاگردان یکی برخاست،
همیشه یک نفر باید بپاخیزد...
به آرامی سخن سرداد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است.
نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و
معلم مات برجا ماند
و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سئوالی سخت.
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخند گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر بدامن داشت بالا بود

 و آنکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پائین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه می داشت بالا بود
وان سیه چرده که مینالید پائین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
این تساوی زیر و رو میشد
حال میپرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می گردید؟
یا چه کسی دیوار چین ها را بنا میکرد؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم میشد؟
یا که زیر ضربت شلاق له میگشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟
معلم ناله آسا گفت:
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست...

 

آفتاب: چندین هزار نفر از فرهنگیان روز پنجشنبه درحالی برای سومین بار طی هفته جاری در مقابل مجلس هفتم تجمع اعتراض‌آمیز برگزار کردند که منابع مطلع از بازداشت فعالان کانون صنفی فرهنگیان و سازمان معلمان ایران (دو تشکل سازمان دهنده تجمعات) در آخرین ساعات چهارشنبه خبر می‌دهند.

ادامه تجمع معلمان در روز پنج‌شنبه

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 12:8  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

هفته نيكوكاري آغاز شد.

 

هديه 200 هزار دلاري دکتر احمدی نژاد به خانواده های نیازمند تاجیکستان

 

مراسم نمادین و نیم میلیارد تومانی انتخاب قهرمان قهرمانان ورزش ایران در سال ۸۵ برگزار شد.

 

قصه بي‌خانماني چادر زدن در خيابان، اين بار براي اعضاي10 نفره خانواده‌اي تكرار شد كه 4 روز است سقف يك متري نايلوني را براي سرپناهشان انتخاب كرده‌اند.

..........................................

 

واقعا مانده ام چه بنويسم! جز اينكه مبحث عدالت اجتماعي پيچيده تر از آن است كه امثال من از آن سر دربياوريم!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:43  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

خسته نباشید و خدا قوت

اینم چند لینک از اجتماع اعتراض آمیز همکارانمان در مقابل مجلس

روش‌‏هايي را براي احقاق حقوق خود اتخاذ كرده‌‏ايم كه قانوني و مدني باشد

تجمع معلمان در مقابل مجلس با تصاویر

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 16:38  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

ما برای حفظ طبیعت چه کرده ایم؟؟

سنت درختكاري در فرهنگ ما ايرانيان ريشه اي عميق دارد. پيشينيان ما به درستي دريافته بودند كه در سرزمين خشك و كم آبي چون ايران، درخت نعمتي بزرگ وآسماني است. در كلام خداوند به درختان انجير و زيتون سوگند ياد شده و در فرهنگ طبيعت گراي ايراني درخت همواره ارزش و مقام والايي داشته است. نزد بسياري از ايرانيان قطع بي دليل و صدمه زدن به درختان گناه بزرگي همسنگ قتل نفس و آزار انسان به شمار مي آيد. و برعكس، كاشتن ونگهداري از درخت همسان به دنيا آوردن و پرورش فرزند است. از طرف ديگر، در فرهنگ و ادب كهن ما، درخت نماد و الگوي انسان كامل است. براي مثال، سرو نماد آزادگي و استقامت، نخل بخشندگي و كرامت، چنار نماد صبر و دانايي، و بيد نماد عشق و شوريدگي است.

پانزدهم اسفندماه «روز درختكاري» است ومعمولا آب و هواي شهر ما در روزهاي پس از آن براي كاشتن درخت مناسب است. چه خوب است كه در روزهاي باقيمانده از سال، ما هم آستيني بالا بزنيم و با كاشتن و پروردن دست كم يك درخت، پيرو راه و روش پيشينيانمان باشيم و براي آيندگان ميراثي گرانبها برجاي بگذاريم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 16:44  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  | 

هفته پیش در گزارشات هواشناسی بیشتر خبر گزاری ها آمده بود....
این سوی ایران 25- درجه سانتیگراد
آن سمت ایران 25+ درجه سانتیگراد
50 درجه اختلاف حرارات ....چه سر زمین یگانه ای.

و این طلیعه آمدن بهار در آن سر زمین اهورائی است، که از جنوب ،
از سواحل نزدیک دریای عمان در آستانه خلیج فارس، تا بالای " اروند رود " از محل سرچشمه این رود در بالای " آبادان "، آغاز می شود.
بهار در این قلمرو با اسفند می آید....و خورشید آغازین اسفند ماه درجنوب، بوی بهار را همراه دارد، و نوید می دهد که " نوروز " این سند توانمند و ماندگار هویت ایرانی در راه است و می آید تا تمامی پهن دشت کشورمان را سبز کند،
گل به رویاند، معطر کند...

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 11:6  توسط حمیدرضا شجاعی نیا  |