|
|
|
|
|
يادكردي از سردار علي اكبر پريمي كه مظلومانه زيست و غريبانه رفت سرتيپ علي اكبر پريمي جانباز هشت سال دفاع مقدس دوشنبة هفتة پيش در حالي چشم بر عالم خاك بست كه صدا و سيما با توجه به اوضاع سياسي ، بيشترين زمان را به پخش فيلمهاي جنگي و برنامه هاي مرتبط به آن اختصاص مي داد. علـي اكبر در حالي پركشيد و رفت كه فيلم اخراجي ها همچنان فروش فوق العاده و ركورد شكن داشت و نقل بحث همة رسانه ها بود. سردار علي اكبر پريمي از آن بي نام و نشانهاي جنگ بود كه نه عشق تصوير داشت و نه اهل جنجال و خود نمايي بود. هنوز رنگ خاك داشت و بوي دود و باروت جبهه ها را مي داد. نه اهل گلايه و غرولند بود، نه دنبال درصد گرفتن براي جانبازي. رفت و هيچگاه دردش را بروز نداد. وقتي هم كه درجة سرتيپي اش را گرفت، حتي حاضر نشد كه يك عكس يادگاري با آن درجة قشنگ بگيرد. علي واژه هايي مانند درد و رنج بي خوابي هاي شبانة ناشي از زخم ها و صدمات شيميايي را از رو برد و عاشقانه زندگي كرد. زندگي را دوست داشت و آنطور زندگي مي كرد كه با آن همه درد، بي رمقي و ناتواني حتي در آخرين روزهاي عمرش هم كسي فكر نمي كرد رفتني باشد. به عيادتش كه مي رفتي، طوري لبخند مي زد و گل لبخند بر لبانش نقش مي بست كه خجالت مي كشيدي برايش آرزوي شفا و تندرستي كني. راستي از اين علي اكبرها كه نهادهاي فرهنگي با آن همه بودجه دنبال الگو سازي از رفتار و منش و شيوة زندگي شان هستند، چند تايي ديگر در كوچه و محله هايمان است؟ علي يكي از همينهايي بود كه غير از همان چند سردار بي نام و نشان مثل خودش، هيچكس سراغش را نگرفت. حتي روز چهارشنبه اي كه پيكرش را در خيابان مالك اشتر در جنوب غرب تهران تشييع كردند، از نام و نشان دارها خبري نبود و بچه محل ها و همرزمان قديمي زير تابوتش را گرفتند و البته به همت همين بچه هاي بي ادعاي جنگ مراسم تشييع پيكر علي اكبر بحدي زيبا و غرور آفرين برگزار شد بطوريكه از ساختمانهاي مجاور زنان و مردان با نگاههايشان در حالي كه اشك مي ريختند، او را بدرقه كردند. سردار بي ادعاي ميهن كه نه دل به سياست و جناح بازي داشت و نه اهل زد و بند بود، چنان غريبانه و مظلومانه رفت كه مظلومانه زندگي كرده بود. خدا او را بيش از دو دهه زنده نگهداشت، شايد براي اينكه الگو باشد، به چشم ببينيم كه چگونه مي توان با آن همه درد و رنج، زيبا زندگي كرد. اما دريغ از يك فيلم مستند از زندگي روزمره اش و گفت و گويي، تا كلامي از او به نسل بعدش برسد. شبكه هاي تلويزيوني هم در شرايطي كه بخش عمده اي از برنامه هايشان در دو، سه ماه گذشته بر روي دفاع مقدسي متمركز بود و روايات دست دوم و دست چندم را به نسل سومي تشنه منتقل مي كرد، كه يك گزارش از علي اكبر در خانه و آخرين روزها در بيمارستان، بعنوان مستند زندة جنگ تهيه نكردند. از آن تشييع جنازة باشكوهش هم فكر نمي كنم چند ثانيه پخش شده باشد. يك خبر كوتاه در ايرنا و يك گزارش نسبتاً مفصل از خبرگزاري مهر تنها خبري بود كه به او اختصاص داده شد. خيلي ها انتظار داشتند يگانها و نهادهاي نظامي كه سردار پريمي را مي شناختند، حداقل يك بيانيه صادر كنند. پنجشنبة گذشته هم او را در دامغان تشييع كردند . شهرستان محل تولدش كه بعد از بازنشستگي زود هنگام بخاطر وضعيت جسمي اش سه، چهار سالي به آنجا رفت و در همين مدت هم بيكار ننشست و بصورت افتخاري در سپاه اين شهر به فعاليت پرداخت، از همين رو انتظار مي رفت در دامغان برنامه اي، تبليغاتي و حركتي در حداقل ها ترتيب داده شود، اما گويا اين عزيزان گفته بودند، از مراكز ذيربط مانند بنياد شهيد عنوان شهادت برايش ابلاغ نشده است. درست است كه هنوز بنياد شهيد موضوع را ابلاغ نكرده، اما آخر او با داشتن دو دست و يك پا و گردني آسيب ديده از تركش گلوله و تني رنجور از سلاح شيميايي، گواهي بيش از نياز داشت؟ القصه، علي اكبر را كه از نظر جسمي 21 سال پيش شهيد شده بود، روز پنجشنبة گذشته در زادگاهش شهرستان دامغان بخاك سپردند و يك دنيا خاطره از مردي و مردانگي و مهر و محبت را دفن كردند. حال سرتيپ علي اكبر پريمي، ديگر در بين ما نيست، برويم دنبال علي اكبرهايي كه در كنار گوشمان، در كوچه محله هايمان بي نام و نشان ، بي ادعا و بدون چشم داشتي از دستمزد جهادشان، باروبُنه بسته اند و در انتظار سفر نشسته اند. * م- حيدرهايي |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 20:37 توسط حمیدرضا شجاعی نیا
|
|
||